شاید یه راهی باشه

دفتر شعر من
بایگانی

درخلوت خود نشسته بودم زوری

فارغ ز خیال و فکر و هر مقصودی

حاکم شده بود بس سکوتی شیرین

گربود عدم صدای آهنگینی

نخورده می چوگویی هفت خطم

سر و فکر و دل و دستم همه مست

صدای حزن آن ساعت دیوار

همه سرمستی ام را داد برباد

بگفتا : که ای خیره سرِ سرخوشِ مست

من فریاد زنم تو گویی آهنگین است؟!

گفتم : ز چه فریاد؟ مگردیوانه شدی؟

یا که آسایش خلق را بازیچه شدی؟

هردم شنوم صدای تیک تاکت را

برهم زده خلوت دل و جانم را

آهنگ صدا،یا که فریاد، حرفی نیست !

درپشت نقاب هیچ کدام خیری نیست

اشباع شده تار و پودم همه از شر

کم کن،برسان خیر، که سخت محتاجم

گفتا: که هر تیک تاک من خیری عظیم است

اما چه سود وقتی که تعبیرش به گوش ت یاسین است ؟

دانی ز بنگاه سیبی برزمین ماوا گرفتا

علم فیزیک هم از پی اش بلوا گرفتا

هستی درختی پر ز سیب های زمان است

هرثانیه اوفتد ولی عاقل کجا هست ؟

باز کن ، بازکن پنجره اندیشه را

تا که حل گردی دراین ثانیه ها

" آزمودم عقل دور اندیش را

بعد از این دیوانه سازم خویش را "



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۶
وحید صادقی